قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
5089
تاريخ الفي ( فارسى )
سوگند خوردهايم . » قاضى القضات كه خود امير شيخ را سوگند داده بود ، گفت كه « اين سوگند صلح سلطان صحيح نيست . » « 1 » ( و فى الحال جميع قضات فتوا دادند كه « سوگند امير دروغ بود . و چند مرتبهء ديگر امير شيخ از اين قسم سوگند خورده بود . » ) « 2 » و فى الحال نوروز را با جميع همراهان گرفتند و همان شب نوروز را به قتل آورده سر او را به مصر فرستادند . و آنچه نوروز به ولىنعمت خود كرده بود ( در اندك وقتى مكافات ديد و قضا از عقب امير شيخ مىگفت « تا چه كند با تو دگر روزگار » ) « 3 » و مؤيّد بهخاطر جمعى از آنجا به حلب آمد و از آنجا به ملطيه رفته به شام مراجعت كرد . و اينال صفدى را حاكم حلب گردانيد و امير سودون را حكومت طرابلس داد و قانىباى محمّدى را نيابت دمشق داده متوجه مصر شد و طرباى ظاهرى را در غزه حاكم كرد و به مصر آمد . و بىحضورى قديم او كه مفاصل بود عود نموده و باز صحت يافت و تا ثمان عشر به حال خود بود و از هيچ طرف دلنگرانى نداشت . و احوال ممالك هندوستان در اين سال آن است كه چون خضر خان ، دولتخان را در قلعهء يسرى محاصره نمود بعد از چهار ماه كه كار دولت خان به اضطرار رسيد بيرون آمده خضر خان را ملازمت نموده گرفتار شد . « 4 » و اصح آن است كه در ماه ربيع الأول سنهء هشتصد و هفده دولتخان گرفتار شد و خضر خان دهلى را متصرف شد . و در گجرات احمد سرگنجى و شهلك بن شيخ ملك و بيكر آدم افغان كه اعظم خان بود ، با سلطان احمد ياغى شدند و اكثر ولايات گجرات را تاراج نمودند . و هوشنگ ، حاكم مالوه نيز متوجه گجرات شد و سلطان احمد از احمدآباد به احوال جياپيا آمد و هوشنگ به واسطهء بعضى از امور صلاح در جنگ نديده به مالوه مراجعت نمود . لشكريان سلطان احمد چون از طرف مالوه خاطرجمع شدند با جمعى كه ياغى شده بودند جنگ كرده ايشان را شكست دادند و سلطان احمد به احمدآباد مراجعت نمود . و سلطان ابراهيم ، حاكم جونپور و آن نواحى به قصد دولت خان از جونپور بيرون آمده و باز به جونپور مراجعت نمود ؛ چه ، دولت خان را منازعى ديگر مثل خضر خان پيدا شده بود . و سلطان ابراهيم به فراغ خاطر تا سنهء احدى و ثلثين و ثمانمائه [ - 831 ] به حكومت مشغول بود .
--> ( 1 ) . ق : « اين سوگند سلطان صلح صحيح نيست . » ( 2 ) . م : مطلب بين ( ) را ندارد . ( 3 ) . م : ( به اندك وقتى ديد ، فاعتبرو ) . ( 4 ) . منتخب التواريخ : « دولت خان تا چهار ماه متحص گشته آخر الأمر به سبب بىاتفاقى ملك لونا و ديگر هواخواهان خضر خان به عجز و اضطرار امان طلبيده خضر خان را ديد و خضر خان او را در حبس موقوف داشته تسليم قوام خان كرد تا در حصار فيروزه برده كارش تمام ساخت . »